پیله خلوت رویایی من..

های سهراب کجایی؟؟!!
...ترک خورد...ترک خورد و شکست
"چینی نازک تنهایی من"
و سپس؛
پاره شد پیله ی خلوت رویایی من...
نرم و آهسته کجا بود سهراب...
ساده بودی که چنین می گفتی؟!!
...

بیهوده زیستن

ذهنمان را یارای یادآوردن گذشته ها نیست تا مگر عبرتی نصیبمان شود...

آینده را نیز به حال خود رها کرده ایم و دریغ از اندیشه ای...

از درک لذت لحظه های اکنون هم که عاجز می نماییم...

....

آآآآی آدم ها ی حسابی...

یکی به من بگوید ما برای چه زندگی می کنیم؟؟!!!

نه آن است که تنها از حجم اکسیژن می کاهیم؟!!!


طغیان سردآبرود

طغیان کردی ای بغض فروخورده ی کائنات!!!

طغیان کردی ای چشم اشک آلود طبیعت!!!

طغیان کردی ای غیرت دشت کلاردشت!!!

طغیان کردی ای نشان آور دردمندی عَلَم!!!

طغیان کردی ای خونابه ی زخم خوردگی عَلَم!!!

طغیان کردی تو ای خروشان و زخم خورده رود،سردآبرود...سردآبرود...سردآبرود


هفته های دلگیر

همیشه عصرهای جمعه بود که دلم می گرفت...
چند وقتی است که صبح های جمعه ام نیز دلگیر است...
دل نگران عصرهای پنجشبه ام هستم...
نکند صبح های شنبه ام هم...
یعنی تمام هفته؟؟؟!!!